وقتی اختیار عقل را از دست بدهی، فرقی نمیکند زن باشی یا مرد، غنی باشی یا فقیر، باسواد باشی یا امی، خداپرست باشی یا شیطان پرست، مسیحی باشی یا حتی مسلمان..فرقی نمیکند. و صد البته آدمی فقط با مستی لایعقل نمیشود، که ای کاش فقط همین بود. کاش شرابِ مستی همه ما، همین خوشه انگوری [...]
Archive for August, 2010
Posted in اجتماعی, tagged مذهب، خرمذهبی، باور on August 23, 2010 | 1 Comment »
قیمت یک عکس
Posted in اجتماعی, tagged سیاست، عکس، دیکتاتور، on August 15, 2010 | Leave a Comment »
مات و مبهوت مانده بودم در عجب. حتا عکسالعمل هم خشکش زده بود، همه چشمها خیره بر دهان او مانده بود، و شاید بقیه هم مثل من نمیدانستند که درست شنیدهاند یا نه!! مدام شخصیتهای کتاب «سور بز» جلوی چشمم رژه میرفتند و به من می خندیدند، میشنیدم که میگویند: «دیدی بر سر مملکتِ تو [...]
شرافت از دست رفته
Posted in Uncategorized on August 3, 2010 | Leave a Comment »
بدون شرح…بدون توضیح….. احمدینژاد خطاب به غرب: آن ممه را لولو برد
بیکاری و بیحالی
Posted in اجتماعی, tagged وزیر کار، بیکاری، تنبلی، شرم on August 3, 2010 | Leave a Comment »
دیگه لازم نیست بگم دروغ که حناق نیست. درس میخوانی، شب و روز، ولی این همهٔ ماجرا نیست. با غربت چه میکنی؟ با بیپولیهایش؟ با دلتنگیهایش؟ با «تفاوتها» چطور؟ با سردرگمیها؟ با بیست نفر در یک واحد زندگی کردن چطور؟! تبعیض چه بر سرت آورد؟ کسی از تو راجع به اینها نمیپرسد. درست را میخوانی [...]
هستیم هنوز…هرچند..
Posted in اجتماعی, tagged جنبش سبز، ندا، فرار، ایستادن on August 1, 2010 | 3 Comments »
میگن سکوت علامت رضاست، ولی بزرگی هم گفته سکوت سرشار از نگفتههاست. سالی که مادربزرگم فوت کرد، فکر کردم زندگی هیچوقت به روال عادی برنمیگرده، رفتنش فقط غم نبود، تغییری بود که گریبانگیر همهٔ فامیل شد… حلقهی طلایی فامیل بود، اون بود که همه رو دور هم جمع کرده بود، اون بود همه به خاطرِ [...]