وقتی اختیار عقل را از دست بدهی، فرقی نمیکند زن باشی یا مرد، غنی باشی یا فقیر، باسواد باشی یا امی، خداپرست باشی یا شیطان پرست، مسیحی باشی یا حتی مسلمان..فرقی نمیکند. و صد البته آدمی فقط با مستی لایعقل نمیشود، که ای کاش فقط همین بود. کاش شرابِ مستی همه ما، همین خوشه انگوری یا گیلاسی بود و بس. چه بسا که این بیعقلیها به نیمه خوابی هم شاید که به هوشیاری برسد، چه کنیم با لایعقلی همیشگی؟ چه کنیم اگر که دیوانه نباشیم عاقل هم نیستیم؟
از همان بچگی شکاک بودم و تازه میفهمم خدا شکاکان را نفرین نکرده، بلکه به مدال عقل مفتخرشان کرده. عقلی که حاضر نیست به راحتی زیر بار توهماتی برود که فقط به کوری میانجامد و کوردلی.
و اما اصل مطلب: مذهب.
لازم نیست از بچگی در مرداب باورهای عمیق مذهبی بزرگ شویم، حتا ۲۰-۳۰ سال هم کافیست تا مرد آزاد اندیشِ سی ساله به پیرمرد «بد»مذهبی ۵۰-۶۰ سالهای تبدیل شود که رستگاری فرزندانش را در همین مرداب کوچک میبیند، غافل از اینکه این مرداب حال دیگر باتلاقی شده که نه جسم آدمیان که روح و عقلشان را میبلعد.
نه، فکر نکنید منظورم ستایش بیدینی است. هر کسی آزاد است در انتخاب راه خود، من هم معتقدم به خدا، به نیرویی برتر که امید به او کمکم میکند فردا را کمی روشنتر ببینم. حرف من بر سر غرق شدن در مذهب است یا به عبارتی دیگر: خرمذهبی.

ده سال پیش اگر کسی میگفت باور کورکورانه به هر چیزی عقل آدمی را زایل میکند به او اَنگ نامسلمانی میزدم. ولی حال میبینم اگر در این باتلاق وارد شوی همه چیزت را از دست میدهی حتا عقلت را.
عکس مادری که با افتخار خنجر آلوده به خون کودکش را به دست گرفته فراموش نمیشود. ولی لایعقلی باز هم به این نیست که فرق کودکت را بشکافی و بدان افتخار کنی.
چند نفر از ما، پدر یا مادرمان بیمار است و به اصرار روزه میگیرد؟ پیر است و روزه میگیرد؟ تغذیه سالم ندارد و روزه میگیرد؟
«مادر جون، دلم نمیاد روز نگیرم، آخه سالی یک بار بیشتر که نیست.»
و چه بیحاصل همیشه اصرار میکنیم که پدر من، مادر من، خود اسلام هم گفته اگر نمیتوانی روزه بر تو لازم نیست. چه فایده. افسوس که نمیتوان احساس گناهی را که از روزه نگرفتن گریبانگیرشان میشود درمانی یافت. احساس گناه از روزه نگرفتن؟! جالب است، جوان که بودند روزه نمیگرفتند! پدر و مادرمان را میگویم. و حال خود را گناهکار میبینند اگر به سلامت خود کمی بیشتر از دین و مذهب بها دهند. این احساس گناه، حاصل سالها زحمت شبانه روزی جماعتی است که خیرشان در «خرمذهبی« بودن ماست ، و زحمات این جماعت چه پاسخی داده. خودشان هم چنین انتظاری نداشتند به گمانم.
در مستی مدام و لایعقلی روز و شبیم. غرق میشویم در باورها و اعتقاداتمان و حواسمان نیست که مهر مادری و پدری، عشق خواهری و برادری و حتی آدمیت خود را هم چشم بسته به مشتی باور میفروشیم..باورهایی که خود خدا هم شک دارم باورشان داشته باشد…و بهایی پای آن میریزیم که خدا هم خندهاش میگیرد..شاید هم گریهاش!
Advertisement
بر چسب “خرمذهبی” توهین است دوست عزیز