Feeds:
Posts
Comments

Archive for March, 2009

88-0562

88-0622

88-0712

88-0722

88-076

88-0791

88-0633

88-0823

88-0831

88-0892

دیشب بالاخره کنسرت معین، آرش، اندی و سپیده برگزار شد. حدود ساعت ۷ رسیدیم دم استادیوم تنیس دبی، صف طولانی بود. من دفعه اولم بود که یک کنسرتی خارج از کشور میرفتم، واسم خیلی جالب بود، همه فارسی‌ زبون، با لباسای رنگی‌ رنگی‌، بدون حجاب! وای هیجان انگیز بود واسم. البته خانومای با حجاب هم بودند، با بلوز دامن و روسری یا بلوز شلوار و روسری حتی با مانتو و روسری هم بودند. همه اش فکر می‌کردم ایران آزاد یعنی‌ همین، یعنی‌ هرکی‌ هرطور که می‌خواد ظاهر می‌شه یکی‌ با تاپ حلقه آستین یکی‌ با مانتو بلند. این همون ایران آزاده!

خلاصه بلیتهامون رو چک کردند، و جالب بود که ورود هر نوع خوراکی‌ یا نوشیدنی‌ حتی آب ممنوع بود. به هرحال رفتیم و مستقر شدیم. کنسرت با تاخیر حدود ۹.۵ شروع شد و اولین نفر سپیده بود که برنامه اشو شروع کرد. یه چند تا آهنگ از دیگر خواننده ها مثل لیلا و حمیرا خواند. یکی‌ دو تا هم از آهنگهای خودش رو اجرا کرد. صدای قشنگی‌ دارد ولی‌ خوب، صداش قدرتی‌ نداره. به هرحال خوانندهٔ جدیدیه و خودش هم می‌دونه که یک شبه نمی‌شه راه صد ساله رفت!

نفر بعدی معین اومد، من طرفدار پرو پا قرص معین نیستم ولی‌ معین حقیقتا فوق العاده اس! صدای بسیار زیبا و قوی داره. به قول همسرم، معین حاصل تجربه بیش از سه دهه کار هنریش رو واقعا زیبا نشون داد. سر کنسرت او بود که من و همسرم هم ملحق شدیم به کسانی که وسط زمین تنیس ایستاده دست میزدند و تشویق میکردند. آخر هر آهنگی هر کسی ترانهٔ درخواستیش رو فریاد میزد ولی‌ هرچی‌ که معین شروع میکرد به خواندن، ملت با تشویق بی‌ حد و حصر همراهیش میکردند. کاملا معلوم بود که ملت با این آهنگها زندگی‌ کرده اند. فقط باید صورتشون رو نگاه کنی‌ تا بفهمی هر آهنگی یک دنیا خاطره واسشون زنده میکنه! دیگه اونجا کسی‌ با بغلدستیش کاری نداشت. هرکسی تو حال نوستالژیک خودش بود. خلاصه جادوی معین بود و ملتی مسحور شده!

و اما لحظه ای که آرش اومد رو سن، انگار که بمب انرژی منفجر شد! آره بمب انرژی! انگار که با اومدن آرش روح جوونی‌ زنده شد! دیگه کل محوطه پر شده بود. صندلیها پر از ایرونی‌ و محوطهٔ زمینه تنیس هم که پر از جوون، نه، پیرو جوون!! بله، اونجا بود که میشد فهمید این همه ایرونی‌ میخوان که شورو هیجان داشته باشن، میخوان! آرش یه مهمان هم آورده بود، ربه کا! چند تا آهنگ باهم خوندند. من که به شخصه از این بانو خیلی خوشم میاد! 🙂 یه دختر دیگه ای‌ هم بود، که اسمش دقیق یادم نیست ولی‌ آرش میگفت آذربایجانیه و دفعه اولش بود که رو سن میومد. آهنگی رو هم که اجرا کردن بعدها تو سایت بالاترین خوندم که قراره تو Eurovision شرکت داده بشه. راستی‌، آرش به یک شایعه ای پایان داد! “من هندی نیستم یه کم سبزه هستم ولی‌ ایرانیم!” و واسه اثباتش هم آهنگی رو که واسه تیم فوتبال خوانده بود اجرا کرد! ایوول آرش!

و اما بالاخره اندی اومد! خواننده مورد علاقهٔ همسرم! و ایوول به این شورو نشاط که بعد از ۳ ساعت تشویق همچنان سر حال بودند و آماده واسه تشویق اندی! یکی از تماشاچی ها عشق زیادی نسبت به اندی نشون میداد. قد کوتاهی داشت و به زحمت میتونست اندی رو روی سن ببینه ولی از همون فاصله برای خواننده محبوبش بوس میفرستاد به این امید که اندی هم توجهی به اون بکنه. واسم خیلی جالب بود. یادم افتاد یکی گفته بود هنرمندها هیچوقت متعلق به خودشون نیستند! بعد از سه اجرا دیگه واسه اندی وقت زیادی نمونده بود، چند تا آهنگ خواند و حیف که چه زود ساعت شد ۱.۵ و اونم آخرین آهنگش رو خواند: خدای آسمون ها خدای کهکشون ها برس به داد دل عاشق ما جوانها! خدایا برس!!

دوست دارم یه کم از حواشیه کنسرت هم بنویسم. این توضیح رو بدم که من هیچ ادعایی ندارم اینرو هم مینویسم تا شاید من خودم هم چیزکی یاد بگیرم.

سر صف چند نفری اومدن پشت سر ما وایستادند و از همون اول شروع کردند به غر زدن، ناراحتیشون از این بود که چرا ملت فیلمبرداری می‌کنند، البته حق داشتند، به هرحال ما ایرانی‌ هستیم و حق داریم به خاطر محدودیت های ایران بترسیم، خانواده هامون مشکلی‌ با بی حجابی ما ندارند ولی‌ باید بترسیم از دولتمون. ولی‌ با این حال فکر نمیکنم غر زیادی زدن راجع به موضوعی حتی مهم در لحظاتی که منتظر شادی هستیم جالب باشد!

توی محوطه بودیم. جای مناسبی پیدا کردیم. موقع نشستن، دوربینم که از گردنم آویزون بود خورد به خانوم بغلدستی، تندی معذرت خواهی کردم و این بود جواب خانم: “وا، دوربین آوردین؟ گیر ندادن؟” بله!!

سر کنسرت معین ما تو زمین بازی‌ بودیم، بعد از کنسرت معین خسته شده بودیم اومدیم بالا که کمی‌ نشسته و استراحت کنیم. چهارتا صندلی خالی‌ بود، همین که خواستیم بنشینیم، خانومی گفت: “عزیزم اینجا جاس!” گفتیم خوب ما زیاد نمی نشینیم زود میریم،” گفت: ” نه عزیزم نمی‌شه، خانومی با بچه اش اومد من نذاشتم، اینجا جاس” ما هم دیدیم ظاهرا ایشون حالیشون نیست! ما نشستیم! اینا سه نفر بودن، یه زن مش کرده و یه دختر مو مشکی‌، خانم شروع کرد به دادو بیداد، ما هم هیچ توجهی‌ نکردیم چون بهش گفتیم که اگر دوستانش اومدند ما پا میشیم. تهدید کرد. گوش ندادیم. سر آخر رفت پلیس انتظامات آورد. کلی به پلیس توضیح داد، اونم اومد با ما حرف زد و ما به اونم گفتیم دوستان این خانوم بیان ما پا میشیم، اونم بسیار عاقلانه قبول کرد. ولی‌ اون خانمه دست بردار نبود که نبود، سر پلیس داد میزد که “I want them to go!” بیچاره پلیسه!

وسط اجرای آرش، دیدم یه چند نفری دعواشون شد، خواستم نزدیک برم که همسرم نذاشت، بله، آقایون مست کرده بودند و حالیشون نبود چیکار می‌کنن! و همون قضیهٔ همیشگی‌، ناموس و از این حرف!!

و اما بدترین جای قضیه: بعد از تموم شدن کنسرت، همه جا پر از آشغال بود! صندلیها، وسط زمین، و بدتر بیرون محوطه. خیابون پر بود از نوارهای سبز رنگی‌ که موقع ورود به دستمون بستند! متاسفانه تو این شهر تمیز، آشغال ریختن مسالهٔ عجیب و بسیار زشتی هست که ما ایرانی ها با فرهنگ چند هزارساله مون گندی زدیم به اش به ژرفای تاریخ!

Advertisements

Read Full Post »