Feeds:
Posts
Comments

Archive for September, 2009

خبر بسیار دردناک و باورناپذیری بود. آهنگساز برجسته و نوازنده چیره‌دست موسیقی ایران درگذشت یا به عبارت بهتر دق کرد. استاد مشکاتیان از کسانی بود که علیرغم همه‌ی محدودیت‌های سی‌ساله‌ی اخیر نگذاشت نوای موسیقی اصیل ایرانی خاموش شود و آثار فاخری چون «دود عود» را با همراهی محمدرضا شجریان خلق کرد. آثاری که همیشه با شنیدنشان حسرت همکاری دوباره این دو بزرگِ هنر ایران زمین را زنده می کند. حسرتی که امروز جاودانه شد.

آخرین کنسرت استاد مشکاتیان با همکاری حمیدرضا نوربخش بود که آهنگ بسیار شنیدنی ققنوس از سروده‌های خود استاد یادگار آن چند شب است.

استاد مشکاتیان-استادشجریان

استاد مشکاتیان-استادشجریان

Read Full Post »

قصد نوشتن که می‌کنم همه چیز به هم می‌ریزد. فکرم خالی‌ می‌شود از همه چیز و پر می‌شود از هیچ. تصویرها، موضوعات، جمله‌ها همه پرواز می‌کنند و‌ درهم می‌ریزند. زایش این وبلاگ فقط برای گذشته بود. می‌خواستم از زندگیم، هر آنچه که می‌گذرد بنویسم مبادا به طلسم فراموشی گرفتار آید. می‌خواستم بنویسم از هر آنچه که ماندنی‌است و همه را ماندنی کنم. می‌خواستم از خودم، از افکارم، خاطراتم بنویسم. امروز اما…دست به قلم که می‌برم خودم یادم می‌رود. جمله‌ها صف می‌کشند به اعتراض، واژه‌ها را می‌بینم که نشانه پیروزی بالا گرفته‌اند و‌ در سکوت اعتراض می‌کنند به خودخواهی‌ام… به این که به فکر همه چیزم الا شرفم، انسانیتم..می‌خواهم بنویسم..اما مگر می‌شود از سد چنین معترضانی گذشت؟

گفتم «خودم» را کناری بذارم تا انتخابات تمام شود، تمام شد، و «خودم» هم با آن. درد شروع شد، عفونتی که سالها زیر پوست بود سر باز کرد و چنان سوزی به جان انداخت که همه ‌چیز را خشک و تر سوزاند.

مانده‌ام، وقتی‌ چیزی نمی‌نویسم نا‌آرامم، وقتی‌ هم می‌نویسم باز هم نا‌آرامم. اخبار هم چنان پشت‌بند هم می‌آیند که فرصت نمی‌دهند ذهنت را لحظه‌ای خالی‌ کنی‌.

روز قدس نزدیکه. من خودم نیستم که قدمی‌ بردارم، پس هر دعوتی بی‌جا و بیخود است. ولی‌ هیچ گاه در زندگیم این روز قدس این چنین برایم مقدّس نبوده، هیچوقت این چنین اشتیاقی برای روز قدس نداشتم! سبزپویان اسمش را گذشته اند روز قیام دلاورن سبز! اسم بامسماییه.

آشفته ذهن من…دعا می‌کنم همه سبز دلاوران سالم و سلامت برگردند…

Read Full Post »

از من دریغ مدار تا هستی‌ام را به پایت ریزم.

Read Full Post »

چه خوش خیالند آنان که هنوز تصور میکنند در کشوری اسلامی زندگی‌ میکنند. آیا اسرائیل که این چنین منفور شماهاست چنین جنایتی می‌کند؟! دختری را به اسارت می‌برند که پدرش به حرف، تاییدشان کند! چه زبون شده این حکومت. به فکرِ این پدر باختند، به اعتقادش باختند و به استقامتش هم … و در نهایت از سر رذالت و زبونی می‌خواهند پدر بودنش را به صلیب بکشند. ما باورمان شد که شما بر حقید!! باور کنید. دست بردارید از سر زندانی‌ها..رها کنید فرزندان سبزمان را.

atefehعاطفه جان..شنیده‌ام به زور بردندت..چادر از سرت کشیدند و گفتند لیاقت چادر نداری..عجبا از این دور باطلِ بازیهایِ تاریخ…دور نیست آن‌ زمانی‌ که همین حکومت خود فریاد واویلا سرداده بود از کشف حجاب و چادر کشیدن‌ها. هنوز هم همین حکومت وامحمدا سرداده برای بی‌حجابی‌ها..چه خنده دار. به زور چادر بر سر آنان می‌کند که ندارند و باز به زور از سر آنان که دارند میکشد. میان خنده و گریه درمانده‌ام.

راستی اگر به نظرِ این دستگاهِ حکومتیِ فاشیستی، ما دخترانِ سبز لیاقتِ چادر نداریم پس چرا به زور میخواهند چادر سرمان کنند؟

Read Full Post »

بدون شک این جوانه‌ای که سر از خاک برآورده نگاهش به آفتاب است و با باد و طوفان و برف و بوران رأی پژمردن و شکستن ندارد. به هر حال تاریخ دروغ نمی‌گوید. بی‌ شک باید آماده باشیم، هر ظلمی ذلتی دارد، و حضیض این ظالمانِ سرزمین ما هم نزدیک است.


چند روز پیش فیلمی از کودکی دیدم که فریادِ مرگ‌بر سرداده بود. شاید خیلی‌ از ماها جزو فرزندان، آشنایان، یا شاید هم دوستان دور یا نزدیک قربانیان همین شعار در دهه شصت باشیم. و اگر باشیم می‌دانیم و دیده‌ایم که مرگ نه با فرد که با طایفه‌ای چه روحی‌ و جسمی و چه فکری چه‌ها که نمیکند. دیده‌ایم حتما دختری را تنها به جرم اینکه فرزند یکی‌ از قربانیان دهه شصت است هر سال و به هر بهانه‌ای و به هر مناسبتی به کمیته انضباطی بکشانندش و تعهد بگیرند که خدای ناکرده دست به کاری فعالیتی علیه قاتلان پدرش نزند. و باز می‌دانیم که برای اینان قضیه جدیتر از این احضار شدن‌هاست.

مرگِ این چنینی نفرت می‌آفریند و بس. مگر نه اینکه‌ الان جرأت از بسیجیان رفته و دیگر احساس امنیت نمی‌کنند. و ما، ما که خواهران و برادرانمان به دست اوباش دستگاه رهبری پرپر شدند، جز نفرت و نفرین چیزی می‌شناسیم؟ ولی‌ سوال اینجاست، تا کِی‌؟ این دور باطل تا کِی‌ باید بچرخد؟ کودکی که زندگی‌ را با مرگ‌بر شروع کند در نهایت به کجا خواهد رسید؟

پیروزی  از آنِ ماست ولی بیاییم از همین الان ببینیم چه جور پیروزی می‌خواهیم؟ آیا قرار است ما هم پا جای پای همین حکومت بگذاریم؟ آیا اعدام و کشتار مخالفان به سبک این رژیم هدف ماست؟

ما سرزمینمان را می‌خواهیم و آزادیمان را. پس آینده‌ای برای خود و نسل بعدی بسازیم که زنده‌باد را به جای مرده‌باد بستاید.

Read Full Post »